تبليغاتX
تارنمای روستای مرگاب

 
تبلیغات وب
در بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت، از صلب پيامبر اكرم- صلى الله عليه و آله و سلم- و از

رحم پاك و مطهر خديجه، دخترى پا به عرصه وجود نهاد، دخترى كه همتاى على (ع)، سرمنشأ و

ريشه سلسله امامت و ولايت، و الگوى تمامى مؤمنين و موحدين است. 


در يكى از ملاقاتها كه بين پيامبر و جبرئيل صورت گرفت، امين وحى الهى عرض كرد:

اى محمد! خداوند على اعلى به تو سلام می‏رساند و امر مینمايد كه چهل روز از خديجه دورى كنى!

آن حضرت 40 روز به خانه خديجه نرفت.


روزها را روزه گرفت و شبها را به عبادت حق تعالى مشغول بود و در اين مدت، در خانه فاطمه بنت اسد

به سر می‏برد و هر شب، هنگام افطار، به على (ع) امر می‏فرمودند در خانه را باز كنند تا هر كه میخواهد

داخل شود و از غذاى حضرت تناول كند .


پس از گذشتن مدت مقرر، جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداوند على اعلى سلام میرساند و میفرمايد:

براى تحفه و كرامت من آماده باش! آنگاه ميكائيل طبقى از ميوه‏ هاى بهشتى را فرود آورد .

در آن شب، پيامبر (ص) به على (ع) فرمود تا در منزل را ببندند؛ زيرا خوردن اين غذا بر غير نبى خاتم (ص)

روا نبود.

آنگاه پيامبر از آن غذا و آب تناول فرمودند و در آن شب، نطفه بهترين زنان جهان منعقد شد.


چون زمان ولادت فرا رسيد و خديجه درد زاييدن را احساس كرد، از زنان قريش و بنى هاشم،

كسانى را طلبيد تا به كمك او بيايند . .

اما آنان كه مى‏ديدند ثروتمندترين زن مكه، بلكه حجاز، به ازدواج فقيرترين مرد، آن هم مردى كه

سنتها را در هم مى‏شكند درآمده است، از او دورى كردند و پيغام دادند: تو به سخنان ما توجهى

نكردى و همسر يتيم ابوطالب شدى كه هيچ ثروتى ندارد؛ ما را با تو كارى نيست! خديجه غمگين

و افسرده شد! اما طولى نكشيد كه چهار زن داخل خانه شدند،

خديجه ترسيد، ولى يكى از آن زنان او را به آرامش دعوت كرد و گفت: نترس كه ما فرستادگان خداوند

هستيم و براى كمك به تو آمده‏ايم .

من، ساره همسر ابراهيم هستم.

اين، آسيه دختر مزاحم و رفيق تو در بهشت است .

اين يكى مريم، دختر عمران و آن ديگرى كلثوم، دختر موسى بن عمران است .

آنگاه يكى سمت راست، ديگرى سمت چپ، سومى مقابل خديجه و چهارمى بالاى سر ايشان نشست

و با كمك آنان، نوزاد متولد شد. يكى از آنان نوزاد را با آب بهشتى شست و در جامه‏اى پيچيد و او را

به سخن درآورد:


نوزاد به اذن خداوند به سخن درآمد و گفت: أشهد أن لا إله إلا الله و أن أبى رسول الله سيّد الأنبياء

و أن بعلى سيّد الأوصياء و ولدى سادة الأسباط: گواهى مى‏دهم كه هيچ معبودى غير از خداوند

نيست و پدرم، رسول خدا و سرور پيامبران است و شوهرم سرور اوصيا و جانشينان پيامبران و فرزندانم

سرور فرزندان هستند.


از امام صادق- عليه السلام- روايت شده است كه فاطمه زهرا (س) نزد حق تعالى نه نام دارد:

فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، و زهرا.

آن حضرت در خانه نبوت و رسالت رشد و نمو كرد، از شير طهارت نوشيد و دست و بازوى پدر بزرگوار

خود گرديد تا جايى كه به واسطه شدت غمخوارى او براى پدر، به ايشان لقب ام ابيها دادند،

يعنى مادر پدرش.

پيامبر اكرم- صلى الله عليه وآله- هم با گفتار و هم با عمل مراتب فضل و كمال دختر خود را به

مردم نشان می‏دادند.

هرگاه از سفرى برمی ‏گشتند، ابتدا به منزل فاطمه زهرا- عليهما السلام- وارد میشدند و

مدتى می ‏نشستند، سپس به منزل خود مراجعت می‏نمودند.

رواياتى كه در فضل آن حضرت نقل شده است، (چه در كتب اهل سنت و چه كتب اماميه) بسيار زياد است،

از جمله اينكه فرمودند: فاطمة بضعة منى؛ يؤذينى ما آذاها و يريبنى ما أرابها: فاطمه پاره تن من است؛

هر كه سبب آزار او شود، مرا آزرده و هر كه به او بدى رساند، به من بدى رسانده است .


و فرمودند: يا فاطمة! إن الله يغضب لغضبك و يرضى لرضاك: فاطمه جان! خداوند به خاطر خشم تو،

خشمگين می‏شود و به خاطر خشنودى تو، خشنود می‏گردد.

همچنين در فضيلت آن حضرت، آياتى نيز نازل شده است كه مرحوم سيد عبدالحسين شرف‏الدين آن آيات

را در كتاب خود، موسوم به الكلمة الغرّاء فى تفصيل الزهراء (ع) آورده است .

حضرت فاطمه زهرا (س) بنا به روايتى در اول ذى حجه سال دوم هجرى با امير مؤمنان، على (ع)

ازدواج كردند.

گرچه افراد ديگرى نيز خواستار اين ازدواج بودند، ولى پيامبر (ص) در اين باره منتظر وحى الهى بودند

و سرانجام به اذن پروردگار، دختر خود را به نكاح على (ع) درآوردند.

حاصل اين وصلت فرخنده، دو فرزند پسر يعنى امام حسن مجتبى و امام حسين- عليهما السلام-

و دو دختر به نامهاى زينب- سلام الله عليها- و ام كلثوم است.

نسل ائمه نيز از امام حسين.- عليه السلام- به وجود آمدند

زندگانى خانوادگى حضرت، با كمال توافق و مهربانى توأم بود.

كار بيرون از منزل به عهده على (ع) و كار داخل منزل به عهده حضرت زهرا (س) بود.


پس از مدتى فضه را نيز به عنوان خدمتكار به جمع خود پذيرفتند و كارهاى خانه بين آن دو نفر تقسيم شد.

بنا به سفارش پيامبر (ص)، حضرت زهرا (س) هيچ‏گاه در خانه، از شوهر خود تقاضايى نكردند و همواره در

سختيها و ناملايمات صبر و بردبارى پيشه مى‏كردند و هرگز از سختيهاى زندگى گله و شكايتى ابراز نداشتند .

به‏يقين مى‏توان گفت يكى از برجسته‏ترين صحنه‏هاى زندگى سياسى - اجتماعى آن حضرت، دفاع از حريم

امامت و ولايت بود .

پس از رحلت پيامبر (ص) عده‏اى در محلى بنام سقيفه اجتماع كردند و ادعا كردند پيامبر رحلت كرد

و براى پس از خود جانشينى باقى نگذاشت؛ لذا با ابوبكر بيعت كردند .

مهمترين مانع بر سر راه تحكيم امر بيعت، اين بود كه اين مسأله مورد موافقت اهل بيت- عليهم السلام-

نبود؛ لذا به پيشنهاد عمر بن خطاب، قنفذ را (كه مردى خشن بود) به خانه على (ع) فرستادند تا از

ايشان بيعت بگيرد؛ ولى آن حضرت خواسته آنان را اجابت نكرده، از منزل خارج نشدند.

عمر دستور داد تا قنفذ بدون اجازه داخل منزل شود؛ ولى اين بار فاطمه زهرا (س) مانع شدند.

سپس عمر خود به منزل آمد.

بين او و فاطمه زهرا (س) سخنانى رد و بدل شد.

به دستور وى، پشت در خانه هيزم جمع كردند و تهديد كرد كه اگر على (ع) خارج نشود،

خانه را آتش خواهد زد.

پس از گفت و گوهايى كه صورت گرفت، در خانه را آتش زده، به زور وارد شدند و حضرت على (ع

را به مسجد بردند.

بنا به نقل مورخين، در اين واقعه چون در خانه را به زور باز كردند، حضرت زهرا- سلام الله عليهما-

بين در و ديوار قرار گرفته، بسختى مجروح شدند و فرزندى كه در شكم داشتند سقط شد و قنفذ

نيز ضربه‏اى سخت به بازوى حضرت وارد آورد.


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 91/02/22 ] [ 21:33 ] [ محمّد شیرزاد ]

 خدايا ...
تو به من پوچي لذات زود گذر را آشكار نمودي، ناپايداري روزگار را نشان دادي،

لذت مبارزه را چشاندي و ارزش شهادت را آموختي .

 

 خدايا ...
تو را شکر ميکنم که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي و

مرا در طوفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم

 نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي .
فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست بلکه در درد و رنج و مصيبت

 و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره شهادت است .

 هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق

و مقاومت در مقابل ظلم باشم .

مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم .

 اي حسين عليه السلام، من براي زنده ماندن تلاش نمي کنم و از مرگ نمي هراسم ،

بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چيز دست شسته ام ، ولي نمي توانم بپذيرم که

 ارزشهاي الهي و حتي قداست انقلاب بازيچه دست سياستمداران و تجار ماده پرست شده است . 


 قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم .

 

 خدايا ...

 تو را شکر مي کنم که شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز کردي که عليه طاغوتها وستمگران

و تجاوزگران قيام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاک کنند و ارزش و

اهميت شهادت را در معرکه حيات بفهمند و با ايمان خدايي و اراده آهنين، خود را از لجنزار اسارت

جسدي و روحي نجات بخشند. علي وار زندگي کنند و در راه سرخ حسين عليه السلام قدم

بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند .


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 91/01/16 ] [ 12:29 ] [ محمّد شیرزاد ]

حفظ خويشاوندى :

شخصى نزد رسول اللّه خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد : يارسول اللّه !

بستگانم بامن قطع رابطه كرده و مرا مورد حمله و شماتت قرار داده اند آيا من هم با آنها

قطع رابطه كنم ؟ پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: با اين وضع خداوند نظر و رحمتش

را از همه شما بر مى دارد. آن مرد گفت : پس چه كنم ؟

حضرت فرمود: ايجاد رابطه كن باكسى كه با تواضع رابطه كرده است و بخشش به كسى كه

تو را محروم ساخته است و عفو كن كسى را كه به تو ظلم كرده است .

در اين صورت از سوى خداوند پشتيبانى رد برابر آنها خواهى داشت .



متن كامل را در ادامه مطلب مطالعه بفرماييد


موضوعات مرتبط: مـذهبی
ادامه مطلب
[ 91/01/03 ] [ 10:39 ] [ محمّد شیرزاد ]
نام : حسن



لقب معروف : عسكري ، ابن الرضا ، سراج



كنيه : ابومحمد



پدر و مادر : امام هادي (ع) ، سليل (سوسن ، حديث)



تولد : روز جمعه هشتم ربيع الثاني يا 24 ربيع الاول  سال 232 (ه.ق) در مدينه



شهادت : هشتم ربيع الاول سال 260 (ه.ق) به دسيسه معتمد(چهارمين خليفه عباسي)


 در شهر سامرا و در سن 28 سالگي به شهادت رسيد



مرقد شريف : شهر سامرا ، واقع در عراق



دوران امامت : 7 سال




سخنان كوتاه امام :


1)ساده زندگي كن و از اسراف و زياده روي بپرهيز



2)به هركس كه رسيدي سلام كن و در مجلسي كه وارد

 مي شوي پا ئين بنشين زيرا اين كار از فروتني است



3)از دروغ بپرهيز زيرا كليد زشتي هاست.

آغاز امامت امام مهدی(عج)

موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/11/11 ] [ 12:30 ] [ محمّد شیرزاد ]

ماه ربيع الاول آميخته با خاطره غم انگيزي


چون شهادت امام حسن عسکرى(ع)


ماه ميلاد مبارک پيامبر گرامى اسلام(ص)  و حضرت صادق(ع)


هجرت پيامبر اکرم(ص) از مكه به مدينه


آغاز امامت پربرکت حضرت بقية اللّه(عج)


و ماه رخداد واقعه عظيم «ليلة المبيت» است


و از ماه‌هاى بسيار پربرکت و پرخاطره‌اي است که سزاوار است،


همه علاقه‌مندان مکتب اهل بيت(ع) آن را ارج نهند و گرامى بدارند.

 


موضوعات مرتبط: مـذهبی
ادامه مطلب
[ 90/11/05 ] [ 22:10 ] [ محمّد شیرزاد ]

چندی است جهان پر شده از ظلم و گناه

چندی است که فتنه می شود راه به راه

از کاخ سفید تا دل اسرائیل

تا "بن علی" و شمر زمان "عبدالله""

 

از روز شروع خیزش بیداری

آشفته شده تنگه ی دنیا ناگاه

با لطف "وال استریت" و آن یک درصد

رفته است سر مردم بیچاره کلاه

بی پرده بگویم که جناب شیطان

صد درس نو آموخته زان مرد سیاه

چون بسته به رگبار مسلمان بسیار

از کشتن ملتش ندارد اکراه

فی الحال که بانک و صندوق هایش

خالی ست شبیه خانه های اشباح

تا باز بَرد مشکل خود را از یاد

رو کرده به ایران, «مَکَروا  ...  مَکرَالله»

گفتند که خاور‌ ِ میانه آشفته شده

از روز حضور لشکر قدس سپاه

گیرم که درست, پس کجا بود سیا

با آن همه ادعای یک پول سیاه

با فوت چراغ حق نگردد خاموش

مانده است همیشه چاه کن در ته چاه

حاشا که ترور کنند سردارم را

از بس که براش خوانده ام "وجعلنا"

ما خرد و کلان سپاهیان قدسیم

کافی ست اشارتی کند حضرت ماه

 

چون عزت و ذلت همه در دست خداست

ذلت به شما داده به ایشان هم جاه

 

آن ملت دزد و غاصب و قاتل نیز

با وعده ی سرزمین موعود و فلاح

هر نقشه که بر علیه اسلام کشید

تیری شد و برگشت به سویش ناگاه

این بار ابابیل فلاخن دارند

چون کوه مقاوم است صدها تُن کاه

از سنگ نترسید نمی گیرد جان

از آه بترسید که می گیرد آه

میراث شما نیست فلسطین باری

اینست سزای "یوسف افکن در چاه"

فی الحال که محصور در آن دیوارید

از ترس گروه کوچک " حزب الله"

 

چون عزت و ذلت همه در دست خداست

ذلت به شما داده به ایشان هم جاه

 

در مبداء وحی و سرزمین توحید

آنجا که برای کافران هست پناه

با امر خدا خلیفه ای لامذهب

نابود شود به زودی انشاء الله

در مکه اگرچه حج به جا می آرند

سوی همه هست قربهً, الّا الله

عبرت نشدند بن علی و صدام

نا صالح و نامبارک و شاهنشاه

گو سنگ ببارد به سر آل سعود

تاوان بقیع و بقعه ی آل الله

فی الحال که روزگار سختی دارید

وای از طلب خون ابا عبد الله

 

چون عزت و ذلت همه در دست خداست

ذلت به شما داده به ایشان هم جاه

 

در گوشه ی کعبه قد علم خواهد کرد

آن یوسف گم گشته که  روحی بفداه

هر چند شبیه منکران منتظریم

ای منتقم خون خدا بسم الله...


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/10/27 ] [ 12:7 ] [ محمّد شیرزاد ]

نام : علي


لقب : سجاد زين العابدين


پدر و مادر : امام حسين (ع) و شهربانو (دختر يزدگرد سوم)


وقت و محل تولد : پنجم شعبان سال 38 هجري (يا 15 جمادي الاولي سال 36) در مدينه


وقت و محل شهادت :در 12 يا 18 ويا بنا بر مشهور در 25 محرم سال 95 هجري در مدينه به


تحريك هشام بن عبدالملك مسموم شده و در سن خدود 57 (يا 59) سالگي به شهادت رسيد.


مرقد شريف : مدينه در قبرستان بقيع


مدت امامت : 35 سال


خلفاي زمان :1- يزيد. 2-معاويه بن يزيد. 3-مروان بن حكم. 3- عبدالملك بن مروان. 4- وليد بن ملك.


امام سجاد فرمودند : شگفتم از كسي كه از غذاي زيان آور پرهيز مي كند اما از گناه كه

زيانبار است نمي پرهيزد.


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/09/29 ] [ 19:30 ] [ محمّد شیرزاد ]
 این مطلب خاطره کوتاه و ناب از فرمانده دریا دل لشکر27 محمدرسول الله (ص) سردار شهید حاج

«سعید مهتدی» از عملیات آبی - خاکی خیبر که به محضرتان تقدیم می کنیم.

خوشا به سعادت او و یاران سفر کرده اش در آن پرواز جاودانی به آسمان قرب ربوبی،

رسیدن شان به سدره المنتهای سعادت ابدی و نشستن بر سفره ضیافت الهی قبیله

نور خواران و نور آشامان.


... روز هفدهم اسفند، در اوج درگیری ما با دشمن در جزیره مجنون، حوالی بعدازظهر بود

که دیدم می‌گویند بی‌سیم تو را می‌خواهد. گوشی را که به دستم گرفتم،

صدای حاج همت را شنیدم که گفت: 


«سعید، در قسمت شرقی جزیره جنوبی، از طرف این شاخ شکسته‌ها، دارند بچه‌های ما

را اذیت می‌کند... من به عقب می‌رم تا به کمک به این بچه‌ها، از بقیه لشکرها قدری نیرو

جور کنم و بیارم جلو».


گفتم: «مفهوم شد حاجی، اجازه می‌دی من هم با شما بیام؟»

گفت: «نه عزیزم، شما چون نسبت به موقعیت منطقه توجیه هستی، همین جا باش تا خط رو

تحویل بچه‌های لشکر امام حسین(ع) بدی و کمک‌شان کنی. هر وقت کارت تموم شد،

بیا به همون سنگر... - منظور حاجی از اصطلاح «همون سنگر»، قرارگاه تاکتیکی

حاج قاسم سلیمانی بود- ...  بعد بیا اونجا؛ من هم غروب می‌آم همون جا، تا با هم صحبت کنیم».


برگشتم پیش بچه‌های‌مان در خط و کنارشان ماندم. دشمن که وحشت از دست دادن جزایر

خواب از چشم‌هایش ربوده بود، حتی برای یک لحظه، دست از گلوله‌باران جزایر برنمی‌داشت.

ما هم داخل سنگرها و کانال‌های نفر روبی که به تازگی حفر شده بود، پناه گرفته بودیم و

از خط‌مان دفاع می‌کردیم. چند ساعتی گذشت. از طریق بی‌سیم با قرارگاه تماس گرفتم

و پرسیدم: حاجی آمده یا نه؟!


گفتند: «نه، هنوز برنگشته!»

مدتی بعد، از نو تماس گرفتم و سراغ‌اش را گرفتم. جواب دادند: «نه، خبری نیست!»

دیگر دلشوره رهایم نکرد. طاقت نیاوردم. خط را سپردم دست تعدادی از بچه‌ها،‌ آمدم کمی عقب‌تر

و با یک جیپ 106 که عازم عقب بود، راهی شدم به سمت سنگری که محل قرارم با حاج همت بود.

وارد سنگر که شدم، دیدم حاجی نیست. از برادرمان حاج «قاسم سلیمانی»؛

فرمانده لشکر 41 ثارالله پرسیدم حاج همت کجاست؟


ایشان گفت: «رفته قرارگاه لشکر 27 و هنوز برنگشته.» 

قرارگاه تاکتیکی ما در ضلع شرقی جزیره بود. گفتم: «ولی حاجی به من گفته بود برمی‌گرده اینجا،

چون با من کار داره.»


حاج قاسم گفت: «هنوز که نیومده،‌ولی مرا هم نگران کردی، الان یه وسیله به شما می‌دم،

برو به قرارگاه تاکتیکی لشکرتون، احتمال داره اینجا نیاد.»


با یکی از پیک‌های فرمانده لشکر ثارالله، سوار بر یک موتور تریل، رفتیم سمت قرارگاه تاکتیکی

لشکر 27 در ضلع شرقی جزیره، آنجا که رسیدیم، [شهید]  حاج عباس کریمی را دیدم.


به او گفتم: «عباس، حاج همت اینجا بوده انگار،‌ولی اصلا برنگشته پیش حاج قاسم.»

عباس با تعجب گفت: «معلومه چی می‌گی؟! حاجی اصلا اینجا نیومده برادر من!» 

این را که گفت، دفعتاً سراپای بدنم به لرزه افتاد و بی‌اختیار سست شدم. فهمیدم قطعا بایستی

بین راه برای همت اتفاقی افتاده باشد.


عباس ادامه داد: «... حاجی اینجا نیومده، ولی با قرارگاه مرکزی که تماس گرفتم، گفتند

حاجی اونجا نیست و شما هم دیگه در بخش مرکزی جزیره مسئولیتی ندارید، گفتند گردان لشکرتان

همونجا باشه، ما خودمون لشکر امام حسین(ع) رو می‌فرستیم بیاد اونجا و خط رو از گردان

شما تحویل بگیره.» 


عباس که حرف‌اش تمام شد، خودم گوشی بی‌سیم را برداشتم. با قرارگاه تماس گرفتم و گفتم:

«پس لااقل بگذارید ما بریم گردان رو عوض کنیم و برگردیم به اینجا.»


از آن سر خط جواب دادند: «نه، شما از این طرف نرید. شما از منطقه شرقی جزیره تکان نخورید

و به آن طرف نرید.»


یک حس باطنی به من می‌گفت حتماً خبری شده و مرکز نمی‌خواهد که ما بفهمیم.

روی پیشانی‌ام عرق سردی نشسته بود. همین‌طور که گوشی بی‌سیم توی دست‌ام بود،

نشستم زمین و گفتم: «بسیار خوب، حالا حاج همت کجاست؟»


جواب آمد: «فرماندهی جنگ اونو خواسته، رفته اون دست آب.»

رو کردم به شهید کریمی و گفت« «عباس، بهت گفته باشم؛ یا حاجی شهید شده، یا به

احتمال خیلی ضعیف، زخمی شده».


او گفت: «روی چه حسابی این حرف رو می‌زنی تو؟!»

گفتم: «اگه حاجی می‌خواست بره اون دست آب، لشکر رو که همین‌جوری بدون مسئولیت

رها نمی‌کرد، حتما یا با تو در اینجا، یا با من در خط تماس می‌گرفت و سربسته خبر می‌داد

که می‌خواد به اون طرف آب بره.»


عباس هم نگران بود. منتها چون بی‌سیم‌چی‌ها کنار ما دو نفر نشسته بودند، صلاح نبود بیشتر

از این، در باره دل‌نگرانی‌مان جلوی آن‌ها صحبت کنیم. آخر اگر این خبر شایع می‌شد که

حاجی شهید شده، بر روحیه بچه‌های لشکر تاثیر منفی و ناگواری به جا می‌گذاشت،

چون او به شدت مورد علاقه بسیجی‌ها بود و برای آن‌ها، باور کردن نبودن همت خیلی،

خیلی دشوار به نظر می‌رسید.

چشم که بر هم زدیم، غروب شد و دقایقی بعد، روز کوتاه زمستانی هفدهم اسفند،

جای‌اش را با شبی به سیاهی دوزخ عوض کرد. آن شب، حتی یک لحظه هم از یاد همت

غافل نبودم. مدام لحظات خوش بودن با او، در نظرم تداعی می‌شد. خصوصا آن لحظه‌ای که از

«طلائیه» به جزیره جنوبی آمدیم، آن سخنرانی زیبا و بی‌تکلف حاجی برای بچه‌های بسیجی لشکر،

بیرون کشیدن او از چنگ بسیجی‌ها، ورودمان به سنگر فرماندهان لشکرهای سپاه و شلوغ‌

بازی‌های رایج حاجی، رجزخوانی‌های روح‌بخش او، بگو بخندش با  احمد کاظمی،لبخندهای

زین‌الدین در واکنش به شیرین‌ زبانی‌های حاجی و بعد، آن پاسخ سرشار از روحیه احمد کاظمی

به رده‌های بالا، پای بی‌سیم و در حالی که نیم نگاهی به حاجی داشت و گفته بود:

«همین که همت با ماست، مشکلی نداریم!»


شب وحشتناکی بر من گذشت. به هر مشقتی که بود، صبر کردیم تا صبح. دیگر برای‌مان

یقین حاصل شد که حتما برای او اتفاقی افتاده. بعد از نماز صبح، عباس کریمی گفت:

«سعید، تو همین‌جا بمون، من می‌رم به سر قرارگاه نجف، ببینم موضوع از چه قراره!»


رفت و اصلا نفهمیدیم چقدر گذشت، که برگشت؛ با چشم‌هایی مثل دو کاسه خون،

خیس از اشک، عباس، عباس همیشگی نبود. به زحمت لب باز کرد و گفت:

«همت و یک نفر دیگر سوار بر موتور، سمت «پد» می‌رفتند که تانک بعثی‌ آن‌ها را هدف تیر

مستقیم قرار داد و شهید شدند».

درحالی که کنار آمدن با این باور که دیگر او را نمی‌بینم، برایم محال به نظر می‌رسید.

کم کم دستخوش دلهره دیگری شدم؛ این واقعه را چطور می‌بایست برای بچه رزمنده‌های لشکر

مطرح می‌کردیم؟! طوری که خبرش، روحیه لطیف آن‌ها را تضعیف نکند.


- هنوز هم باور نبودن همت برایم سخت است، بدجوری ما را چشم به راه گذاشت ... و رفت.

 منبع : گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس

موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/09/26 ] [ 12:31 ] [ محمّد شیرزاد ]

 

نام : علي


 

لقب : هادي – نقي


 

كنيه : ابوالحسن سوم


 

پدر و مادر : حضرت جوادالئمه (ع) – سمانه(ع)

 


وقت و محل تولد : 15 ذيحجه سال 212 هجري در روستاي صريّا (نزديك مدينه)


 

وقت و محل شهادت : سوم رجب سال 245 در سن 41 سالگي در شهر سامرا بر اثر زهري

كه با دسيسه ي متعزّ (سيزدهمين خليفه عباسي) توسط معتمد عباسي به آن

حضرت خوراندند به شهادت رسيد.


 

مرقد شريف : شهر سامرا _ واقع در عراق


 

دوران عمر : در سه بخش :

 

1-حدود هشت سال قبل از امامت ( از ذيحجه سال 212 تا 220 ه.ق)

 

2-دوران امامت – در زمان خلفاي قبل از متوكّل _ دوازده سال (از سال 220 تا 232ه.ق)

 

3-دوران امامت در سخترين شريط – در زمان خلافت پانزده ساله ديكتاتوري متوكّل


( دهمين خليفه عباسي) و سپس خلفاي بعدي(منتصر _ المستعمين و المتعز)ّ.


آن حضرت حدود 33 سال امامت كرد.

 


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/08/20 ] [ 22:41 ] [ محمّد شیرزاد ]


به سال 1340 هـ .ش در مشهد در خانواده‌اي مذهبي و دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم‌السلام) متولد شد. پدرش كه از كسبة متعهد به شمار مي‌رود، در دوران ستمشاهي و اختناق، با علما و روحانيون مبارز، از جمله حضرت آيت الله خامنه‌اي (مدظله‌العالي) و شهيدان هاشمي‌نژاد و كامياب ارتباط داشت؛ وي كه براي تربيت فرزندش اهميت زيادي قايل بود، محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبي و نماز جماعت مي‌برد و از اين راه، او را با مكتب اهل بيت و تعاليم انسان‌ساز اسلام آشنا كرد.
محمود كاوه، دوران تحصيلات ابتدايي خود را در چنين شرايطي سپري كرد. از آنجا كه آرزوي قلبي پدرش به هنگام تولد محمود اين بود كه وي را در سلك صالحان و پيروان واقعي مكتب اسلام قرار دهد، محمود با علاقة قلبي و تشويق پدر، وارد حوزه علميه شد و همزمان، تحصيلات دوران راهنمايي و دبيرستان را نيز ادامه داد.
با اوج‌گيري انقلاب، او كه جواني با نشاط، فعال و مذهبي بود، با شركت در محافل درس مساجد جوادالائمه و امام حسن مجتبي (عليهماالسلام) كه در آن زمان از مراكز تجمع نيروهاي مبارز مشهد بود از هدايتها و تعاليم حضرت آيت الله خامنه‌اي (مدظله‌العالي) بهره‌هاي فراواني برد. وي ره توشه‌هاي همين تعاليم را با خود به محيط دبيرستان و ميان دانش‌آموزان منتقل مي‌نمود، تا آنجا كه در دبيرستان، به عنوان محور مبارزه شناخته گرديد. محمود با علاقه وافر، به پخش اعلاميه‌هاي حضرت امام خميني (قدس سره) همت گماشت و فعالانه در راه‌پيمايي‌ها و درگيريهاي زمان انقلاب، شركت مي‌نمود.
• فعاليت‌هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي
با پيروزي انقلاب اسلامي، كاوه جزو اولين عناصر مؤمن و متعهدي بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در شهر مقدس مشهد پيوست. پس از گذراندن يك دوره آموزش شش ماهه چريكي، به آموزش نظامي برادران سپاه و بسيج پرداخت. پس از آن، به منظور حفاظت از بيت شريف حضرت امام خميني، طي مأموريتي شش ماهه به تهران عزيمت كرد. با شروع جنگ تحميلي، به همراه تعدادي از نيروهاي خراسان به جبهه‌هاي جنوب اعزام شد و ليكن مدتي بعد به علت نياز شديدي كه پادگان به مربي داشت، او را براي آماده‌سازي و آموزش نيروها به مشهد فراخواندند.
• كاوه در كردستان
با وجود اين كه براي آموزش نيروها اهميت زيادي قايل بود و مسؤول مستقيم او، تمايل نداشت وي را، كه از مربيان دلسوز و قوي محسوب مي‌شد، به جبهه اعزام نمايد، اما روح پرتلاطم محمود به دنبال فرصتي بود تا رودرروي دشمن قرار گيرد و در صحنه‌هاي كارزار، از انقلاب و ارزشهاي آن به صورت عملي دفاع نمايد. بنابراين در اولين فرصت رضايت فرماندة پادگان را جلب نمود و با شور و شوقي وافر، به ديار كردستان كه در آن زمان، با توطئه گروهكها و عناصر ضد انقلاب، دستخوش درگيري و آشوب شده بود عزيمت كرد.
محمود كه به همراه تعدادي از برادران پاسدار جهت آزادسازي شهر بوكان وارد كردستان شده بود، به دليل لياقتها و مهارتهايي كه داشت، در همان ابتدا به عنوان فرمانده گروهي دوازده نفره انتخاب شد.
كاوه در منطقه كردستان براي مبارزه با ضد انقلاب كه از حمايت‌هاي خارجي برخوردار بود و با انجام جناياتي هولناك، توطئه شوم جدايي اين منطقه از ميهن اسلامي را در ذهن مي‌پروراند، شب و روز نداشت و به دليل تلاش بسيار زياد، جديت و پشتكار، شجاعت و همچنين روحيه شجاعت‌طلبي‌يي كه داشت، پس از مدت كوتاهي، به سمت فرماندهي عمليات سپاه سقز منصوب شد. در اين زمان در عين ناباوري همگان، همراه تعداد كمي نيرو و با شهامتي وصف‌ناپذير، عمليات آزادسازي منطقه مرزي بسطام را طرح‌ريزي و45 كيلومتر جاده مرزي را طي يك مرحله و در عرض بيست وچهار ساعت آن هم در قلب منطقه تحت نفوذ ضد انقلاب، آزاد نمود.
ضد انقلاب كه با برخورداري از سلاح، امكانات و نيروهاي رزمي فراوان، عرصه را بر نيروهاي نظامي و انتظامي تنگ كرده بود و جنايات فجيعي را در كردستان مرتكب مي‌شد، با ورود جوانان دلير و متعهدي چون محمود كاوه به صحنة نبرد، به اين نتيجه رسيد كه ماندن در كردستان و مقاومت، برايش سنگين تمام خواهد شد. كاوه و همرزمانش با عمليات‌هاي پي‌درپي، آنچنان مزدوران استكبار را در منطقه منفعل و مستأصل نمودند كه ضد انقلاب در اوج استيصال و درماندگي، براي زنده يا مردة كاوه، جايزه تعيين كرد.
• نقش كاوه در تيپ ويژه شهدا
به دنبال عمليات سرنوشت ساز نيروهاي سپاه در محورهاي مختلف كردستان و همزمان با تشكيل تيپ ويژه شهدا كه فرماندهي آن برعهده شهيد ناصر كاظمي بود، كاوه به عنوان فرمانده عمليات تيپ انتخاب شد. هنوز مدت كوتاهي از فعاليت محمود در اين مسؤوليت كه با آزادسازي بسياري از مناطق كردستان همراه بود، نگذشته بود كه آوازة تيپ ويژه شهدا آنچنان ضد انقلاب را متحير ساخت كه بكلي روحية خود را از دست داد تا آنجا كه در مقابل هر يورش رزمندگان اسلام، فرار را بر قرار ترجيح مي‌داد و مي‌دانست كه مقاومت در مقابل اين يگان، جز خسارت و نابودي، ثمري نخواهد داشت.
آزادسازي سد بوكان و جاده47 كيلومتري آن، آزادسازي جاده صائين دژ به تكاب، پاكسازي منطقه كيله و آشنوزنگ، آزادسازي محور استراتژيك پيرانشهر به سردشت، كه به عنوان مركزيت و نقطه ثقل ضد انقلاب به شمار مي‌آمد و منجر به انهدام مركز راديويي آنها و فتح ارتفاعات مهم مرزي منطقه آلواتان و آزادسازي زندان دوله‌تو و هلاكت بيش از750 نفر از ضد انقلاب گرديد، از جمله نبردهاي تهاجمي بود كه توسط محمود كاوه و همرزمانش در تيپ ويژه شهدا طرح‌ريزي و اجرا گرديد. تعداد عملياتي كه كاوه عليه ضد انقلاب فرماندهي كرده، آنقدر زياد است كه ذكر نام تمامي آنها در اين مختصر ميسر نيست.
پس از شهادت سرداران رشيد اسلام ناصر كاظمي، محمد گنجي‌زاده و محمد بروجردي، در خرداد1362 كاوه رسماً به فرماندهي تيپ منصوب گرديد. محمود در سمت فرماندهي نيز با تلاشي همه جانبه، براي آموزش، سازماندهي و آماده‌سازي نيروها از هيچ كوششي دريغ نمي‌ورزيد.
بنا به صلاحديد فرماندهي محترم سپاه در تاريخ29/4/1362 تيپ ويژه شهدا مأموريت يافت تا در عمليات برون مرزي والفجر2 كه در منطقه حاج عمران انجام پذيرفت، شركت نمايد. در اين عمليات، كاوه با فرماندهي صحيح، اهداف از پيش از جمله ارتفاعات2519 را با موفقيت به تصرف درآورد.
همزمان با عمليات والفجر4 مأموريت پاكسازي محور سردشت از لوث وجود ضد انقلاب (دموكراتها و منافقين) به تيپ ويژه شهدا واگذار شد. رزمندگان غيور و سلحشور تيپ، ضمن تسلط بر ارتفاعات مرزي كوه سير، قوري، تالشور روستاي اسلام آباد، مركز راديويي منافقين و مقر دموكراتها را تصرف كردند.
تيپ ويژه شهدا به فرماندهي محمود كاوه در سال63 در عمليات بدر همراه با ساير يگانهاي سپاه با دشمن تا دندان مسلح جنگيد و در تاريخ23/4/64 در عمليات قادر (همراه با يگانهايي از ارتش جمهوري اسلامي) در جبهه شمالي سيدكان عراق، باعث برهم زدن آرايش نظامي دشمن گرديد. همچنين در منطقه عملياتي والفجر9 كه در منطقه چوراته عراق انجام گرفت در انهدام قواي دشمن و آزادسازي بخشي از خاك آنان، نقش مؤثري داشت.
• ويژگيهاي اخلاقي
صفات ارزنده و ويژگيهاي ايماني، باعث شد كه محمود، تمام وجود خود را وقف انقلاب كند. با اهميتي كه كردستان براي نظام نوپاي اسلامي داشت، خود را فرزند كردستان معرفي كرد.
روحيه والا و انساندوستي او به قدري در اطرافيان اثر گذاشته بود كه با وجود تبليغات سوء دشمنان و ايجاد جو مسموم عليه او و يگان تحت امرش، هنگامي كه به درجة رفيع شهادت نائل آمد، مردم مهاباد با پاي برهنه در تشيع پيكر پاك و مطهرش بر سر و سينه مي‌زدند، اشك مي‌ريختند و ضد انقلاب را نفرين مي‌كردند.
او با الهام از سخن خداوند در قرآن كه در وصف مؤمنان مي‌فرمايد :«اشداء علي الكفار و رحماء بينهم» در قلب مردم و نيروها جاي گرفته بود، چراكه هيچ انگيزه‌اي جز خدمت به انقلاب و احياي ارزشهاي الهي نداشت.
كاوه در عين حال كه تمام اوقات شبانه روزش را براي مبارزه به كار مي‌بست، از پرداختن به تكاليف ديني و انجام مستحبات نيز غافل نبود. او از مروجين قرآن كريم بود و با عشق خالصانه به اسلام و مكتب، آيات جهاد را تلاوت مي‌كرد و در صحنة جنگ و مقاتله با دشمنان، آن را در عمل تفسير مي‌نمود.
روحية اطاعت‌پذيري و ولايت‌مداري، هوش سرشار، چابكي در عمليات‌ها، مسلح بودن به سلاح تقوا و اخلاق حسنه، شجاعت و بي‌باكي، ساده زيستي و صميميت با نيروها از جمله ويژگيهاي شخصيتي آن شهيد والامقام است.
با اين كه در مقابله با ضد انقلاب، سازش ناپذير، جسور و با شهامت بود، اما با نيروهاي تحت امر خود، برخوردي بسيار متواضعانه و توأم با صفا و صميميت داشت؛ تواضع او سبب شده بود كه محبوبيت خاصي در بين نيروها كسب نمايد. تا آنجا كه بر قلب نيروهاي بسيجي و سپاهي فرماندهي مي‌كرد. او مصداق بارز تلفيق «محبت» و «قاطعيت» در امر فرماندهي نظامي بود.
روزي يكي از نزديكان وي به منطقه آمده بود، يكي از برادران تقاضا كرد كه كار مناسبي به او محول كند؛ شهيد كاوه پاسخ داد :«همه بسيجي‌ها فاميل من هستند».
در بعد جسماني، هيچ گاه از ورزش غافل نمي‌شد. با تشويق نيروها و حضور در مسابقات ورزشي، آمادگي رزمي آنها را بالا مي‌برد. همواره براي تشويق بچه‌ها مي‌گفت :«موفقيت‌هاي من در كوههاي كردستان، مديون ورزش است» او چريكي زبده بود كه در عمل و جنگ، چريك شده بود نه با آموزش ديدن درسهاي تئوري.
كاوه هميشه راهگشاي عمليات بود؛ هرجا كه كار گره مي‌خورد، حضور او كارگشا بود و هركجا كه از عزم و اراده رزمندگان كاسته مي‌شد، اراده پولادين او به همگان، روحيه‌اي تازه مي‌بخشيد.
هميشه براي اين كه بتواند عمليات را بهتر هدايت كند، پيشاپيش رزمندگان حركت مي‌كرد.
با اين كه بارها در صحنه‌هاي عملياتي مجروح شده بود، ولي هميشه قبل از بهبودي، به منطقه بازمي‌گشت. حتي در برخي مواقع، نيروها او را با سر و بدن باندپيچي شده مي‌ديدند كه در ميانشان حاضر مي‌شد و آمادة پذيرش مأموريت و اجراي عمليات بود.
سرتيپ شهيد حسن آبشناسان فرمانده لشگر23 نوهد، مي‌گفت :«اگر در دنيا يك چريك پاكباخته و دلباخته به اسلام و حضرت امام «قدس سره» وجود داشته باشد، محمود كاوه است و هر رزمنده‌اي كه بخواهد خوب پخته و آبديده شود، بايد به تيپ ويژه شهدا، پيش او برود».
محمود داراي فضايل اخلاقي ويژه‌اي بود. وي انجام كار خالصانه و بي ريا را سرلوحة زندگي خود قرار داده بود. عموماً كم سخن مي‌گفت و بيشتر عمل مي‌كرد.
همواره سعي مي‌كرد وحدت ارتش و سپاه حفظ شود، نيروهاي ارتش نيز اين را خوب مي‌دانستند. اين خصال و روحيات فرماندهي محمود، تيپ ويژه شهدا را به آنجايي رساند كه مقام معظم رهبري درباره اين يگان و شهيد كاوه مي‌فرمايند :
«تيپ ويژه شهدا كه فرماندهي‌اش را ايشان برعهده داشتند، يكي از واحدهاي كارآمد ما محسوب مي‌شد؛ او در عمليات گوناگون شركت داشت و كارآزموده‌ي ميدان جنگ شده بود. از لحاظ نظم، اداره واحد، مديريت قوي، دوستي و رفاقت با عناصر لشگر، از لحاظ معنوي، اخلاق، ادب، تربيت، توجه و ذكر، يك انسان جوان اما برجسته بود.
اين جوان (شهيد كاوه) جزو عناصر كم نظيري بود كه او را درصدد خودسازي يافتم، حقيقتاً اهل خودسازي بود، هم خودسازي معنوي و اخلاقي و تقوايي و هم خودسازي رزمي».
• شهادت
يازدهم شهريورماه1365 روح اين سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقيه الله الاعظم (عج) در عمليات كربلاي2 بر بلنداي قله 2519 حاج عمران به پرواز درآمد و دل صخره و كوه، ياد و خاطره شجاعت‌هاي بي‌نظير او را در خود ثبت كرد. آن روز، كاوه مزد جهاد را دريافت كرد و به بارگاه عز الهي فرا خوانده شد.
خصال و ويژگيهاي درخشنده كاوه در تمام مدت خدمتش و در تصدي مسؤوليتهاي مختلف، درسي است بس بزرگ. اميد است با بكارگيري آنها و آراسته شدن به آن سجاياي اخلاقي، خود را براي دفاع از حريم اسلام و ارزشهاي متعالي آن همواره مهيا و آماده سازيم.
ان شاءالله
منبع : سایت ساجد


موضوعات مرتبط: مـذهبی
ادامه مطلب
[ 90/08/18 ] [ 11:34 ] [ محمّد شیرزاد ]

عليرضا اولين فرزند خانواده «موحد» در سال 1337 در تهران چشم به جهان گشود.

در سال 1358 به سپاه پاسداران پيوست و حراست از بيت حضرت امام خميني (ره)

را به عهده گرفت. غائله كردستان، آغاز سفر بي‌پايان عليرضا به صحنه پيكار

با دشمنان اسلام و ايران بود. در عمليات بازي دراز كه به عنوان جانشين عمليات حضور داشت،

همچون سردار رشيد كربلا - حضرت ابوالفضل العباس (ع) - دستش را به پيشگاه حق

تقديم كرد و پس از شركت در عمليات فتح‌المبين و بيت‌المقدس به عنوان

فرمانده گردان حبيب بن مظاهر، به لبنان سفر نمود و مدتي را در آنجا همپاي

برادران مسلمان به مبارزه با صهيونيست پرداخت. هنگاميكه از سفر بازگشت موعد

عمليات والفجر 1 بود و پس از آن زمان وصل. آري در عمليات والفجر 2 كه

عليرضا فرماندهي تيپ 10 سيد الشهدا را برعهده داشت، نداي ملكوتي يار او را

به سوي بهشت برين دعوت كرد و شهيد موحد دانش، در تاريخ سيزدهم مرداد سال 1362

به بزرگترين آرزوي عاشقان رسيد. .


متن وصیت نامه او
ل : 

با نام خدای محمد (ص) و علی (ع) و به نام خدای حسین (ع) و بزرگ مرد زمان خمینی،

سخنم را آغاز می کنم. پروردگارا تو شاهدی که ما برای رضای تو می جنگیم و برای رضای

تو است که از شهرمان و از پدر و مادر و وابستگی هایمان به دنیا بریده ایم و مشتاقانه

به سوی تو آمده ایم. پس تو را به خمینی قسم یاری مان کن؛ پروردگارا! تو را شکر می گویم

و از تو سپاسگذارم که افتخار جنگ با لشگر کفر را به ما دادی و این افتخاری است بزرگ.

حسین (ع) بی یاور و تنها و متکی به تو به میدان آمد.

یزیدیان بسیارند و امیدشان به بسیاری لشگر و حسین (ع) فریاد می زند: هل من ناصر

ینصرنی و کسی نیست که به یاری اش برود. اکنون وقت آن است که ندای سرور شهیدان

را لبیک گفته و بسویش پر کشیم. حسین (ع) جان! تو می دانی که ما هم از مرگ

باکی نداریم و مرگ در نظر ما هم مرگ نیست، فنای جسم است و آغاز هستی.


مردم ! بدانید و آگاه باشید که در مکتب ما شهادت مرگی نیست که دشمن بر ما تحمیل کند،

شهادت مرگ دلخواهی است که مبارز مجاهد و مومن با تمام آگاهی و بینش و منطق

و شعورش انتخاب می کند و این آخرین پیام هر شهید است که همیشه راه حسین (ع)

باقی است و یزیدیان بر فنا.


محرم مجسم اینجاست، عاشورای ثانی اینجاست، کربلای حسین اینجاست و

یزیدیان آمده اند که فساد را رواج داده؛ اسلام محمدیان را نابود کنند اما غافل از این که

یاران حسین (ع) اینجا نیز آماده اند تا آخرین قطره خونشان را فدا کنند و مانع از این شوند

که کفار در شهر های اسلامیمان نفوذ کنند و خدا نیز مثل همیشه یارشان است

و ما می جنگیم با آنان که با حسین (ع) جنگیدند و می کشیم کسانی را که حسین (ع)

را کشتند و کشته می شویم همان گونه که حسین (ع) و یارانش کشته شدند و پیروز به

همان ترتیب که حسین (ع) پیروز شد.

 

پدر و مادر عزیز و مهربانم، با غرور و سر بلند باشید زیرا فرزندی را که تحویل جامعه دادید،

راهش راه حسین (ع ) و سر نوشتش سر نوشت حسین (ع) و یارانش است.

مادر، در سوگ من اشک مریز و در غم از دست دادانم گریه نکن. زیرا همان طور که قبلا

چندین بار گفته ام من متعلق به شما نیستم، امانتی هستم که خدا به شما داده و

سپس آن را از شما پس گرفته است. پس نباید در غم از دست دادن چیزی که متعلق

به شما نبوده ناراحت باشید. پدر و مادر خوبم! بدانید که اگر مرگ من در پیشگاه خدا

شهادت محسوب می شود هم اکنون جایگاه والایی دارم و در کنار کسانی هستم

که از شما نیست و به من دلسوزترند. مادر جان! یادت باشد که فرزندت مشتاق مرگ بود

و از مرگ هراسی نداشت و آگاهانه به استقبال آن رفت و مرگ با عزت را بر زندگی

پر ذلت ترجیح می داد. پدر و مادر می دانم که در زندگی زحمات زیادی را به خاطر من

تحمل شدید تا من در زندگی سعادتمند شوم. بدانید که اکنون من خوشحال و سعادتمندم

و شمات به آرزویتان رسیده اید و اگر خوشی مرا می خواهید نباید در نبودن من اشک بریزید

و غمگین باشید. شما باید به خود ببالید که فرزندتان به قلب دشمن زده و با خونش

بر شمشیر تیز دشمن پیروز شد. ای کسانی که از مرگ می هراسید قبول که

مرگ حق است و ما نباید یک عمر از یک لحظه کوتاه که اسمش مرگ است بترسیم

و بنشینیم تا آن مرگ به سراغمان بیاید بلکه باید به پیشوانزش برویم.


حسین (ع) بزرگ سرور آزادگان و این راهنمای شهادت می فرماید: زندگی عقیده است

و جهاد راه آن، من نیز از زمان انقلاب به رهبری روحانیت مبارز و متعهد و در صدر آن

امام عزیزمان که جانم فدایش – عقیده ام را در زندگی انتخاب کردم و در راه رسیدن

به هدفم جنگیدم و این افتخاری است برای من که در راه نیل به مقصودم کشته بشوم.

شما ای دوستان به جسمم نیندیشید که بی جان در زیر خروارها خاک مدفون شده.

به روحم فکر کنید که اکنون کجاست و با چه کسانی محشور شده.


محمد رضا برادر مومنم
تو تنها وارث اسلحه من هستی، نگذار که اسلحه ام از دستم بیفتد. آن را برگیر

و بر علیه طاغوتیان و کفار بکار گیر. سعی کن در زندکی کسی را از خودت نرنجانی.

به روی پاهایت استوار بایست و مغزت را در اختیار خدا قرار بده و اسلحه ات در راهش

جهاد کن. برادر، هیچ وقت فکر نکن که من مرده و از بین رفته ام، من همیشه با تو هستم

و در نزد خدا روزی می خورم، همانگونه که خدا می فرماید:


ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عنده ربهم یرزقون.

سعی کن در زندگی زیر بار ظلم نروی و همیشه بر علیه ظلم و جور ظالمان به رهبری

ابر مرد تاریخمان خمینی بزرگ بجنگی، برادرم از من به تو یادگار، این مرد خدا را تنها

مگذار که درد محرومان را می گوید و رنج مظلومان را بیان می کند. بیشتر قرآن بخوان

و سعی کمن به احکام عمل کنی در زندگی کاری کن که همیشه باعث افتخار پدر و مادرمان

باشی و آنها را از خودت ناراضی نکنی که رضای خدا در رضای آنهاست.


و زهرا خواهرم:

تو نیز زینب گونه و با منطق در تحمل سختیها و مصائب روزگار بکوش و گریه و شیون سر نده

که مرا ناراحت می کنی. مادرمان را دلداری بده و نگذار که به فکر جسم من باشد.

جسم من فانی است ولی روح است که جاودانه است.

خواهرم: حجابت را حفظ کن زیرا:

زنی که همه جا را می بیند و خود دیده نمی شود، خود محرومیتی را بر استعمار تحمیل

کرده است و زینب (س) نیز چنین بود. فریاد حق طلبانه ات هرگز خاموش نمی شود.

هر وقت که دلت براینم تنگ شد سوره واقعه را بخوان. از طرف من از تمامی فامیل حلالیت

بخواه و از آنها بخواه که حامی اماممان درتمام عمر باشند و از دولت مکتبی برادر رجایی

حمایت و پشتیبانی کنید زیرا اینان هستند که درد محرومان جامعه را می دانند و برای رضای

خدا کار می کنند. از طرف من به فامیلمان بگو شاید به صورت ظاهر روحانیت مبارز و

برادر کمتبی و همراهانش در دنیا دارای طرفداری کمتری باشند ولی ای کاش می توانستید

از شهدای به خون خفته ایران نیز نظر خواهی می کردید، آن وقت بود که به حقانیت

این امام و این روحانیت و این برادر عزیز (رجایی) پی می بردید و مریدش می شدید.

برادران و خواهران مومن و مسلمان! سعی کنید به شعارهایی که در خانه هایتان می دهید

جامه عمل بپوشانید و نظاره گر و تماشاچی نباشید. خداوند در قرآن رو به روی رسولش

می فرماید: ای پیغمبر، به یارانت بگو غیر از دو نیکی چه چیزی از ما انتظار دارید؛

یا پیروز می شوید و یا شهید که در هر صورت پیروزی با شماست و شما برنده نهایی هستید.

ما نیز در این جنگ با رهبری خمینی بزرگ و یاری خدا حتما پیروزیم اگر چه کشته شویم.

پدر عزیزم از مقدار پولی که نزد تو می باشد 1000 ریال به شهریار و 150000 ریال

به حسین این برادر عزیزم که همیشه و تا پایان عمر یارم بوده بدهید و بقیه را

هر طور صلاح می دانید، خرج کنید. مراسم خیلی مختصری برایم بگیرید و فکر کنید

که برایم عروسی گرفته اید. شادی کنید تا روحم شاد شود.

از دوستان و آشنایان و فامیل و هر کسی که در مدت عمر کوتاهم به نحوی به آنها

از سوی من ضرری رسیده حلالیت بخواهید و دوستانم را دوست بدارید،

زیرا که برایم یاران خوبی بودند. به همرزمانم به دیده فرزند بنگرید و هیچگاه کسی

را در مرگ من مقصر ندانید.



والسلام



بیاد همیشگی شما علیرضا موحد دانش



2/ 1/ 1360

موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/08/10 ] [ 17:6 ] [ محمّد شیرزاد ]

آنها را كه در راه خدا كشته مي شوند مرده مپنداريد بلكه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي

مي گيرند.(قرآن كريم)

كلاس دوم راهنمايى كه بود، مجلات عكس مبتذل چاپ مى كردند. در آرايشگاه، فروشگاه و

حتى مغازه ها اين عكس ها را روى در و ديوار نصب مى كردند و احمد هر جا اين عكس ها را

مى ديد پاره مى كرد. صاحب مغازه يا فروشگاه مى آمد و شكايت احمد را براى ما مى آورد.

پدر احمد، رئيس پاسگاه بود و كسى به حرمت پدرش به احمد چيزى نمى گفت.

من لبخند مى زدم. چون با كارى كه احمد انجام مى داد، موافق بودم.

يك مجله اى با عكس هاى مبتذل چاپ شده بود كه احمد آنها را از هر  کيوسك روزنامه اى

مى خريد. پول توجيبى هايش را جمع مى كرد. هر بار ۲۰ تا مجله از چند روزنامه

 فروش مى خريد وقتى مى آورد در دست هايش جا نمى شد. توى باغچه مى انداخت

نفت مى ريخت و همه را آتش مى زد. مى گفتم: چرا اين كار را مى كنى؟

مى گفت:اين عكس ها ذهن جوانان را خراب مى كند.

 به نقل از مادر شهید



در کردستان درگیری شدیدی بین ما و ضد انقلاب شامل کومله و دمکرات بوقوع پیوست

 هوانیروز درخواست کمک کردم ، دو خلبان که همیشه داوطلب دفاع بودند

یعنی شهیدان کشوری و من از شیرودی لبیک گفته و لحظاتی بعد بالای سر ما بودند

که به آنها گفتم کجا را زیر آتش خود بگیرند ، پس از آنکه مهمات هلی کوپتر ها تمام شد

متوجه شدم که شهید کشوری علی رغم کمبود سوخت منطقه را ترک نکرده است و

قتی با او تماس گرفتم گفت من باید کارم را به اتمام برسانم ، لحظاتی  بعد با دوربین دیدم

که شهید کشوری خود را به جاده ای رساند که یک ماشین جیپ سیمرغ پر از عناصر

ضد انقلاب از آنجا در حال فرار بودند ، هلی کوپتر را به آن خودرو نزدیک کرد و آنقدر پایین رفت که

 با اسکیت هلی کوپتر به آنها کوبید و همه این جنایتکاران به دره سقوط کردند ،

 به او گفتم با توجه به تاخیری که کردی سوخت هلی کوپتر برای آنکه خود را به قرارگاه

برسانی کافی نیست و همینجا فرود بیا ، او گفت هلی کوپترم را هدف قرار می دهند و

با اینکه چراغ هشدار دهنده سوخت هلی کوپتر روشن شده و به هیچ وجه خطا نمی کند ،

شهید کشوری گفت با ذکر یا زهرا (س) خود را به قرارگاه می رسانم ،

ساعتی بعد در حالیکه ناامیدانه با قرارگاه تماس گرفتم تا سراغ  احمد کشوری را بگیرم

گفتند او به سلامت و با ذکر یا زهرا ( س ) در حالیکه هلی کوپترش هیچ سوختی نداشته

به قرارگاه رسیده است .     


به نقل از شهید علی صیاد شیرازی



موضوعات مرتبط: متفرقه
[ 90/08/03 ] [ 0:0 ] [ محمّد شیرزاد ]

چند حدیث از پیامبر اکرم اسلام در مورد آخرالزمان :



۱)اسلام در آغاز غریب بود و در پایان نیز غریب می شود و خوشا به حال آن غریبان.



۲)بر امت من زمانی پیش می آید که از اسلام جز اسم آن - و از قرآن جز نقش آن باقی نمی ماند


- در آن زمان خداوند اجازه ی خروج می دهد ـ پس اسلام را بوسیله ی حضرت مهدی(عج) آشکار و تجدید


میکند. خوشابه حال کسی که او را دوست بدارد و از او پیروی کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد


و با او سر مخالفت داشته باشد.



۳) آشکارا به خدا کفر ورزیده می شودـ نمازها به آخر وقت تاخیر می افتد - مسکرات رایج می شود 


و به پدر و مادر دشنام داده می شود .



۴)و میبینی که گوش دادن به قرآن برای مردم بسیار سنگین است و گوش دادن به صداهای باطل


آسان و فرح بخش شده است.



۵) آلات لهو و لعب در رهگذر مردم آشکارا به کار گرفته می شود ـمردم عبور می کنند و کسی


جرئت نمی کند که از آن جلوگیری به عمل آورده شود.

 


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/04/30 ] [ 11:27 ] [ محمّد شیرزاد ]

اعمال روز شنبه :


۱)خواندن دعای روز شنبه(مفاتیح الجنان)


۲)خواندن زیارت پیامبر اکرم(ص) (مفاتیح الجنان)


۳)رفتن بانوان بر سر مزار شهدا


۴)خواندن سوره های اخلاص ـ ناس وفلق



اعمال روز یکشنبه :


۱)خواندن دعای روز یکشنبه (مفاتیح الجنان)


۲)خواندن زیارت حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) (مفاتیح الجنان)



اعمال روز دوشنبه:


۱)خواندن دعای روز دوشنبه(مفاتیح الجنان)


۲) خواندن زیارت امام حسن و امام حسین(ع) (مفاتیح الجنان )


۳)روزه گرفتن


۴)زیارت اهل قبور



اعمال روز سه شنبه :


۱)خواندن دعای روز سه شنبه (مفاتیح الجنان)


۲) زیارت امام سجاد - امام باقر و امام صادق(ع) (مفاتیح الجنان)



اعمال روز چهارشنبه :


۱)خواندن دعای روز چهارشنبه(مفاتیح الجنان)


۲)خواندن زیارت امام کاظم - امام رضا ـ امام جواد ـ امام هادی (ع) (مفاتیح الجنان)



اعمال روز پنج شنبه:


۱) خواندن دعای روز پنج شنبه (مفاتیح الجنان)


۲)خواندن زیارت امام حسن عسگری(مفاتیح الجنان)


۳) روزه گرفتن


۴)صد مرتبه صلوات فرستادن بر پیامبر


۵) زیارت مزار شهیدان و مومنان

 


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/04/28 ] [ 11:41 ] [ محمّد شیرزاد ]
با سلام خدمت دوستان عزیز و ضمن تبریک  اعیاد پر برکت شعبانیه بنده حقیر تصمیم گرفتم مطلبی


راجع به این که هر روز به کدام معصوم اختصاص دارد و همچنین به این که باید در هر روز چه کارها وچه


دعاهایی را باید انجام داده و بخوانیم  قرار بدهم.


شنبه به نام رسول خداست ـ یکشنبه به نام امیرالمومنین(ع) می باشد - دوشنبه به نام حسن و


حسین (ع) است - سه شنبه به نام علی بن حسین و محمدبن علی و جعفربن محمد (ص) است -


چهارشنبه به نام موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی (ع) و امام هادی (ع) می باشد ـ


پنچشنبه به نام امام حسن عسگری(ع) و جمعه متعلق به آقا امام زمان(عج) می باشد.


در روزهای بعد کارها و دعاهای خاص هر روز را  قرار خواهم داد .                               (ان شاء الله)


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/04/27 ] [ 15:4 ] [ محمّد شیرزاد ]
هرگل خوشبو که گل یاس نیست


هرچه تلالو کند الماس نیست


خیزید و گل آرید و گل افشانید


زیراکه گل بوتراب  عباس آمد



 

چهارم شعبان روز ولادت پرچم دار دشت کربلا حضزت عباس(ع) است. آن حضرت در سال ۲۶ هجری قمری


 در شهر مدینه دیده به جهان گشودند. به آن حضرت القاب متعددی داده اندکه همه ی آنها نمایانگر مقام


والای ایشان می باشد. ماه بنی هاشم از جمال او حکایت می کند ـسقای کربلا از فداکاری عباس(ع) در


 رساندن آب به اهل بیت(ع) حکایت می کند. قهرمان علقمه و پرچم دار کربلا شجاعتش را بازگو می کند.


 پاسدار حرم نیز گواه جانبازی ایشان در راه اهل بیت(ع) می باشد.بابالحوائج هم شکوه او رانزد خداوند


نشان می دهد وسرانجام عبد صالح از عظمت معنوی عباس بن علی(ع) حکایت می کند.          


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/04/15 ] [ 12:40 ] [ محمّد شیرزاد ]

امام حسین (ع) دومین فرزند امام علی (ع) وحضرت زهرا(س) می باشند.



آن حضرت در سوم شعبان و در شهر مدینه دیده به جهان گشودند.



امام حسین(ع)در شکم مادر خود کراماتی داشتند که از آنها می توان به:



۱)فاطمه (س) در شکم خود صدای ذکر و تسبیح و تقدیس خدا را می شنیدند .



۲)نور حسین(ع) برپیشانی ودیدگان حضرت فاطمه (س) ظاهر شده بود 



و همچنین در روایت دیگری از حضرت فاطمه (س) آمده است که 



هنگامی که حسین(ع) را درشکم داشتم دیگر نیازی به چراغ در شب نداشتم می توان اشاره کرد.


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/04/14 ] [ 11:24 ] [ محمّد شیرزاد ]
نام : فاطمه 

 

لقب : زهرا 

 

نام پدر : حضرت محمد

 

نام مادر : خديجه كبري (ع)

 

تاريخ ولادت : 20 جمادي الثاني

 

محل ولادت : مكه

 

مدت عمر : 18 سال

 

تاريخ شهادت : 3 جمادي الثاني، 95 روز بعد از وفات حضرت محمد

 

 محل دفن : مدينه منوره

 

حديثي از حضرت فاطمه: بهترين زن ها آن زناني هستند كه مردان را نبينند و مردان آن ها را نبينند.


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/02/10 ] [ 7:47 ] [ محمّد شیرزاد ]

پیامبر اکرم می فرماید: بعد از من اقوامی می آیند که غذاهای بسیار لذیذ و رنگارنگ می خورند ،


 

 برمرکب ها سوار می شوند ، همچون زنی که برای شوهرش آرایش کند آرایش می کنند،


 

همچون زنها خودنمایی می کنند، سیمای آنها چون پادشاهانی طغیان گر است،آنها منافقین امت


 

 در آخرالزمان هستند که مشروب می خورند، قمار بازی می کنند،از خواسته های نفس پیروی

 


می کنند،از نماز جماعت دوری می کنند، به هنگام شب زنده داری می خواببند و درمورد نماز صبح


 

سستی می کنند، مثل آنها مثل درخت ((دفلی)) است که شکوفه ای بسیار زیبا و


 

طعمی بسیار تلخ دارند،گفتارشان حکیمانه وکردارشان بیمار گونه است و بیماری شان علاج ناپذیر.


موضوعات مرتبط: مـذهبی
[ 90/01/08 ] [ 12:40 ] [ محمّد شیرزاد ]
.: Weblog Themes By Mahmoud Kazemi :.
درباره مرگاب

بر اساس یادداشت علّامه دهخدا در فرهنگ دهخدا چنین می خوانیم:

واژه مرگاب به معنی اولین بارانی است که به کشت دیم می بارد. مرگاب دهی است از دهستان بندِرَج، بخش دودانگه شهرستان ساری واقع در 10هزار گزی شمال شرقی کهنه ده – تلارم به پل سفید در منطقه کوهستانی با 900 تن سکنه، آب آن از چشمه و محصولاتش برنج و غلات، شغل مردم آن زراعت و دام داری است. این آبادی از دو محله بالا و پایین تشکیل شده است که با هم حدود یک هزار متر فاصله دارند.

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

دوستان عزیزی که تمایل به نویسندگی در این سایت را دارند با شماره ذیل تماس حاصل نمایند

3696 164 0939 محمود کاظمی

دوستان عزیزی که تمایل به ارسال عکس و مطلب دارند با شماره بالا تماس حاصل نمایند

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
آمار وب
نظرسنجی وب
موسیقی وب